علي بن محمد البغدادي الماوردي ( مترجم : حسين صابرى )

334

آيين حكمرانى ( فارسى )

اما ديدگاه دوم آن است كه مكه پيش از دعوت ابراهيم عليه السّلام به‌سان ديگر شهرها « حلّ » ( غير حرم ) بوده و تنها به دعاى وى كه از خداوند خواسته است آن را حرمى امن قرار دهد و از آن هنگام كه خداى آن را حرام قرار داد حرم شد ، آن‌گونه كه مدينه هم زمانى حل بود و در پى حرام خواندنش از سوى پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله حرام گرديد ؛ چه ، در روايت اشعث از نافع ، از ابو هريره آمده است كه گفت : پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله فرمود : « ابراهيم عليه السّلام بنده و خليل خدا بود و من بنده و پيامبر خدايم . ابراهيم مكه را حرم قرار داد و من مدينه را ، و آنچه ميان دو كوه آن است و بريدن درختان و شكار در آن را حرام كردم . در اين شهر سلاحى برداشته نشود و درختى را مگر براى خوراك شتر نبرند » « 1 » . [ احكام اختصاصى حرم ] اما احكامى كه به حرم اختصاص دارد و به سبب آنها حرم از ديگر جاها تمايز مىيابد پنج چيز است : حكم نخست آن‌كه هركس آهنگ حرم داشته باشد حق ندارد بدان درآيد مگر هنگامى كه براى ورود به آن احرام بندد يا به احرام حج و يا به احرام عمره‌اى كه با انجام آن از احرام برون مىآيد . ابو حنيفه گفته است : چنانچه شخص غير محرم آهنگ حج يا عمره نداشته باشد جايز است بى احرام به حرم درآيد . اما [ بر خلاف اين عقيده ] در سخن پيامبر صلّى اللّه عليه و إله آن هنگام كه در سال فتح مكه بدون احرام بدين شهر درآمد و آن‌جا كه فرمود : « تنها دمى از روز براى من حلّ قرار داده شد و پس از من براى هيچ‌كس حل نخواهد بود » گواهى بر وجوب احرام بر هركس كه به حرم وارد مىشود وجود دارد ، مگر آن‌كه اين شخص از كسانى باشد كه براى برآوردن نيازهاى مردمان ، به فراوانى بدان آمد و شد مىكنند ، همانند هيزم‌كشان و آب‌رسانانى كه صبحگاهان از حرم بيرون مىروند و شامگاهان بدان بازمىگردند . براى چنين كسانى جايز است بىاحرام به حرم درآيند ؛ چرا كه لزوم احرام بر آنان براى هربار ورود به شهر موجب

--> ( 1 ) . « ان ابراهيم - عليه الصلاة و السلام - كان عبد اللّه و خليله و انى عبد اللّه و رسوله و ان ابراهيم حرم مكة و انى حرمت المدينة ما بين لابيتها عضاها و صيدها و لا يحمل بها سلاح لقتال و لا يقطع بها شجر الا لعلف بعير » . متن در منابعى چند از منابع حديثى اهل سنت ، عينا با تفاوت‌هايى چند آمده است . از آن جمله بنگريد به : مسلم ، صحيح مسلم ، ج 2 ، ص 991 ، ش 1359 ، ص 992 ، ش 1362 و ص 1001 ، ش 1374 ؛ اصفهانى ، المسند المستخرج ، ج 4 ، ص 36 ، ش 3161 و ص 37 ، ش 3165 ؛ بيهقى ، سنن البيهقى الكبرى ، ج 5 ، ص 197 ، ش 9736 و ص 198 ، ش 9747 ؛ ابو يعلى ، مسند ابى يعلى ، ج 4 ، ص 113 ، ش 2151 - م .